سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

94/7/20
11:13 عصر

عشق کور است !

بدست Mahdi Hossini در دسته

 

به نام خدا

عشق و دیوانگی


وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود فضیلت ها و تباهی ها در همه جا شناور بودند . روزی همه فضایل و  تباهی ها خسته و کسل تر از همیشه دور هم جمع شدند ؛ ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت :  بیایید یک بازی بکنیم . مثلا قایم باشک . همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد : من چشم می گذارم . از آنجایی که هیچکس نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند . دیوانگی جلوی درخت رفت، چشمهایش را بست و شروع کرد به شمردن : 1 .... 2 .... 3 .....    همه رفتند تا جایی پنهان شوند .

خیانت داخل انبوهی از زباله ها پنهان شد  . اصالت در میان ابرها مخفی شد . هوس به مرکز زمین رفت . دروغ گفت زیر سنگی پنهان می شوم  اما به ته دریا رفت . طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد . .... و دیوانگی مشغول شمردن بود  79 .... 80 ..... 81 ...... همه پنهان شده بودند غیر از عشق که همواره مردد بود . و نمی توانست تصمیم بگیرد و جای تعجب هم نیست چون مشکل ترین کار جهان پنهان کردن عشق است  . در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید 95 .......96 ......97 ....   هنگامی که دیوانگی به عدد 100 رسید عشق پرید و در بین یک بوته گل رز پنهان شد . دیوانگی فریاد زد : دارم میام    دارم میام . اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود . تنبلی  تنبلی اش آمده بود تا جایی پنهان شود  و لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود . دروغ ته دریاچه ، هوس در مرکز زمین ......     یکی یکی همه را پیدا کرد بجز عشق .  او از یافتن عشق نا امید شده بود . حسادت در گوشهایش زمزمه کرد : تو فقط باید عشق را پیدا کنی واو  پشت بوته گل رز است . دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت شکست و با شدت و هیجان زیاد آن را در بوته گل فرو کرد دوباره و دوباره تا با صدای ناله ای متوقف شد . عشق از پشت بوته بیرون آمد در حالی که با دستهایش صورتش را پوشانده بود و از میان انگشتانش خون بیرون می زد . شاخه به چشمان عشق فرو رفته بود و نمی توانست جایی را  ببیند ، او کور شده بود . دیوانگی گفت : من چه کردم ؟  من چه  کردم ؟ ..چگونه می توانم تو را درمان کنم ؟

عشق پاسخ داد : تو نمی توانی مرا درمان کنی اما اگر می خواهی می توانی برای من کاری انجام دهی ؛ راهنمای من شو .....

و این گونه شد که از آن روز به بعد :  

عشق کور است و دیوانگی همواره در کنار اوست ! !